سپیدجامه کرده اند شب هنگام کلاغان فراری از بام ها، از بیم بانگ ها
شاخه ی زیتون را از دهانهامان دزدیدند نت سل را به گمانشان خاموش کرده اند
*هر چراغی را سوختی است برای روشنایی ، سوخت چراغ راه آزادی خون است خون
* نت سل . صلح
با یه ترانه تازه ی تازه برگشتیم به وبلاگ هوای تازه . ترانه هام مثل همیشه کلماتش ساده ست امیدوارم خوشتون بیاد . اسم ترانه اینه " وقتشه " یه حس معنوی توش داره هنوز کامل نیست یه چیزهایی کم داره . نمی دونم الان وقتش هست یا که نه؟ شاید وقتشه ........
مجتبی فتحی پور
وقتشه
وقتشه دوباره پیدا بشی
وقتشه ز دیده دریا بشی
وقتشه تو غربت و سیاهی
وقتشه ناجی دنیا بشی
وقتشه غروبو باور کنی
وقتشه طلوع فردا بشی
وقتشه حتی با دست خالی
یه چتری رو سقف دنیا بشی
وقتشه دوباره پر بگیری
بشکنی این قفس از اسیری
وقتشه واسه گلی که خشکید
یه بارون از دل ابرا بشی
وقتشه دوباره پیدا بشی
وقتشه ز دیده دریا بشی
وقتشه تو غربت و سیاهی
وقتشه ناجی دنیا بشی
روزی که چشمامو ازاین دنیا بریدم
مثل همون روزا دوباره باورم کن
شاید یه روز دریای چشماتو کشیدم
(شاید یه روز هم برگشتیم این شعر رو کامل کردیم ولی فعلا هنوز هوای ترانه شرجی و پر از دمه . دلم نمی کشه یه جورایی . ) به امید دیدار .
سلام دوستان . دنبال جنجال و این جور حرفها نبودم و نیستم فقط خواستم حرف دلم رو زده باشم بخاطر همین هم . گفتم بدون شرح !! خودم می دونم بیشتر شبیه هزیون شده تا شعر . ولی حرف دلم بود لاجرم بر دل نشیند ...
نه تابستونه نه خورشيد تو آسمونه
عينک دودي زدي بريدي ازخونه
انقده تلخ حقيقت که تومي ترسي
توي ترديدي که دنيات مثل زندونه
دونه دونه کاغذاي پارتو خوندن
گفتي که بهترشم دارم فراوونه
ميون به به و چه چه تو شدي کوه غرور
شاعر شهر تهي شدن چه آسونه
توي عالم هنر گوهر يک دونه
ديگه حرفات واسه مردم حکم قانونه
اما وقتي نقداتو پاره مي کردي
گفته بودي قدرتو کسي نمي دونه
از چش آدم و عالم داري مي افتي
گوش نکردي حالا دنيا شده وارونه
يکي گفت خودش رو گم کرده ديوونه
گفته بود دوست داره حالا پشيمونه
حتي اونا که تو رو خدا مي کردن
امروز از کارتو بدجور دلشون خونه
تو چشاي هيچ کي هم نگاه نکردي
پشيموني حالا چشمات خيسه بارونه
نه تابستونه نه خورشيد تو آسمونه
عينک دودي زدي بريدي ازخونه
انقده تلخ حقيقت که تومي ترسي
توي ترديدي که دنيات مثل زندونه
بزرگی این چنین فرمودند :
باز هم تاسف. تاسفي دوباره براي اينکه مدروکي نبودند وفقط همانند کلام ذهي خيال باطلي بودند که از دهان جاهلي بيرون آمده بود و چه بهتر که به آنچه اعتقاد داشتيم رسيديم و باوري شد برايمان که چنين اند آدميان و همه مانند هم اند و نمي شود ديگري را از ديگر تميز داد.اين ساختاري است که خود خواسته اند و هيچ اجباري نبود که هر گونه اجباري منع شده است اينگونه خواسته اند وما نخواسته ايم.
اينگونه شدند و ما نشديم. عطش داشتند و ما سيراب مي نمايانديم خود را .و ما اين باور را داريم که هنوز در راه اند اگر بخواهند .
سلام دوستای عزیزم
ممنونم از کامنت های خوبتون و ممنون که منو راهنمایی می کنید.
(قابل توجه دوستان من خودم خواستم دو بیت آخرش متفاوت باشه.شاید زیاد جالب نشده باشه.
نظر شما واسم اهمیت بیشتری داره )
مجتبی فتحی پور
ساعت تنهايي هام کوک شد و رفتي
حرفاي دلم نگفته موند و رفتي
طرحي که از تو کشيدم نا تمومه
بارون چشام پاکش کرده شبونه
نقشي از تنهاييام و برگريزون
مي کشم عابري خسته زير بارون
فصل پاييزه شبونه مي نويسم
برگاي خشکيد شو بهم مي ريزم
مي گذرم از تو وکوچه باغ رويام
از تو و غربت چشمات مي گريزم
راه مي افتم تو خياله مرد عابر
ساعت تنهايي هم مي شکنه آخر
ديگه هر شب منم و يه بوم خالي
فصل پاييز و يه عابر خيالي
مي پاشم عطر تورو رو نقاشي
من مي خوام عابرشب هام تو باشي
ساعت تنهايي هامو بشکني
اون که تو خاطرمه همون باشي
قاصدک خبر اوردی!؟ خواب چشمامو پروندی
قاصدک چی گفته بودی؟ که دل ما رو سوزوندی
قاصدک خبر نداری!؟ دلمو ساده شکستن
قاصدک بی خبر انگار چشم امیدمو بستن
قاصدک رفیق دردام ساده از دلم گذر کرد
زخم تازه رو دلم کاشت چشم آسمونو تر کرد
قاصدک باور نداری؟! به بدا ما رو فروختن
نمی گم به یک غریبه حاصل عشقمو سوختن
به بدا مارو فروختن به بدا مارو فروختن
قاصدک می رم از این جا تا تو پیدام نکنی
از دلم دلی نمونده دلو رسوا نکنی
قاصدک انگاری هیچ کس خاطر دلو نمی خواد
دل وا مونده ما رو جز خدا هیچکی نمی خواد
قاصدک باور نداری!؟ به بدامارو فروختن
نمی گم به یک غریبه حاصل عشقمو سوختن
به بدا مارو فروختن به بدا مارو فروختن
بی تو شبهام ابر بارون
بی تو شبهام دل داغون
بی تو شبهام بی ستاره
بی تو مهتاب رنگی نداره
بی تو شبهام بی آرزو
بی تو شبهام آواز قو
هجرت تو اوج پرواز
غربت من شدی آغاز
بی تو شبهام مرگ دوبارم
بی تنهام تموم کارم
بی تو تنهام دارو ندارم
جزغم دوری غمی ندارم
بی تو تنهام بی تو تنهام
بی تو تنهام حتی تو رویام
بی تو تنهام بی تو تنهام
تنها رفیقم اشک چشمام
بی تو شبهام ساکت و سرد
بی تو شبهام پر حسرت
بی تو شبهام رنگ وحشت
بی تو رفتن تابی نهایت
بی تو تنهام بی تو تنهام
بی تو تنهام حتی تو رویام
بی تو تنهام بی تو تنهام
تنها رفیقم اشک چشمام
وقتی رفتی همه گفتن نور خونه کم شده
همه گفتن لاله مرده قامت گل خم شده
وقتی رفتی همه جا بوی غریبی پیچید
تو دلم غمی شکفت قطره ای اشک چکید
لای حرفای همه بغض تلنگر می زد
بغض آسمون شکست طفلکی شیون می زد
انگاری،انگار نه انگار ،رفته بودی تا خدا
حک شده اسمت رو قلبم نیستی از دلم جدا
جای اینکه به دلم از غم تو چنگ بزنم
می دونم، می تونم حرف دلم رو با تو یک رنگ بزنم
می دونم زندگی خوب ، مرگ سفر به روشنی
تویی بانوی صدام تویی شعر موندنی
ای موج دریا منو به ساحل نبردی
توی طوفانت شکستم شکسته هامم نبردی
ای موج دریا من با ماهی ها غریبم
به چه جرمی منو دست غم سپردی
ای موج دریا توی ساحل اون باید تا کی بشینه چشم براه
خبر از طوفان نداره می گه رفتی بی وفا
ای موج دریا این آخرین فرصت رو از من تو نگیر
اون هنوز منتظر ، غروبه اشکاشو نگیر
ای موج دریا منو تو باهم رفیقیم توی ساحل می دونم هر دو می میریم
ای موج دریا اون مثل من تک وتنهاست اگه بی هم بمونیم هر دو می میریم
موج دریا منو به ساحل رسوندی منو به عشقی رسوندی که نموندی
موج دریا یاد و خاطرت عزیز واسه من تا که هستم تا نفس هست تویی با من
تا همیشه یاد پاییز با منه
داره تیکه تیکه قلب رو می شکنه
صدای خش خش پای رهگذر
نغمه جدایی تو از منه
تو بگو بعد تو دل چقدر تحمل می کنه
لحظه هر لحظه فقط مرگ رو تجسم می کنه
تا همیشه باد پاییز با منه
داره برگ برگ دلم رو می کنه
بعد تو لالایی شب های من
زوزه شوم یه جغد پر غمه
تو بگو بعد تو دل چقدر تحمل می کنه
لحظه هر لحظه فقط مرگ رو تجسم می کنه
تا همیشه ابر پاییز با منه
قطره قطره بغضش رو آب می کنه
چیکه چیکه ساز بارون می زنه
جای رعد اسمتو فریاد می زنه
تو بگو بعد تو دل چقدر تحمل می کنه
لحظه هر لحظه فقط مرگ رو تجسم می کنه
تا همیشه ظهر پاییز با منه
غم تو تو سینه پرپر می زنه
یاد تو تو قاب عکس نقاشی
به چشای خیس من زل می زنه
تو بگو بعد تو دل چقدر تحمل می کنه
لحظه هر لحظه فقط مرگ رو تجسم می کنه
در انتهای خسته این کوچه
دنبال رد پای که می گردم؟
یا در خیال خفته این دیوار
دنبال شمایل که می گردم؟
من در سکوت نهفته ای ،چون بیمار
با چشم تار و خیره خیره ، در انزوا
دنبال بیت سوگ که می گردم؟
من در کشاکش بهار و برگ ریزان
مهمان نا خوانده این محفل،
من در گریز از درگه این منزل
هامون وار! به دنبال چه می گردم؟
با دیدن نمایش این کاغذ های زرد
با به به و چه چه و نح نح و اه اه ،
با بی تفاوتی از کنار شکوایه زنانه هر کمتر
دنبال سیلی به صورت که می گردم؟
باز هم من ،من و نگاه بی ثمر
این بار به دنبال چه ،که می گردم؟
از غروب چشم من چیزی نمانده راحتم کن
فصل پاییزی چو برگم پرپرم کن پرپرم کن
قصه تلخ تو را با خود به گورم می برم
این دم آخر به پای صحبتم بنشین باورم کن
باورم کن این دم آخر عشق و باران بر سرم کن
مگذر از من بی تفاوت آتش و خاکسترم کن
سوز عشقم را بیفروز تومی در ساغرم کن
با تو من شاه زمینم نازنینم باورم کن
باورم کن باورم کن
باورم کن شرحه شرحه از فراقم
با نکرده جرم محکوم گناهم
باورم کن باورم کن
کی گل هاتو پرپر و قربونی کرد
جون نا قابلم رو ازم بگیر
کی دلت رو توی غم زندونی کرد
به بهار من خزون زدی و رفتی
مثل قطره های بارون زده رفتی
زندگی رو بی تو هرگز نمی خواستم
تو به شبهام رنگ حسرت زدی رفتی
تنها عابر خیابان شکستم
زدی مهر بی کسی به عهد بستم
شعر پایان تلخم رو سرودی
تو که رفتی چرا قلبمو ربودی
ساکن کوی غریبی و سکوتم
سوخته بعد تو تموم تار و پودم
شب بارونی بی تو همه شبهام
نمی پرسی چی کشیده دل تنهام
کی چشاتو ابری و بارونی کرد
کی گل هاتو پرپر و قربونی کرد
جون نا قابلم رو ازم بگیر
کی دلت رو توی غم زندونی کرد
بگو هرچی تو دلت هست غیر من کی خاک پاته
نرو از کناره من بی تفاوت بی اشاره
بگو واسه آخرین بار این دل من مبتلاته
بگو طاقت می آرم بگو طاقتم زیاده
بگو واسه چی بریدی وقتی چشم من براته (به راه ات )
نگو بازیچه می خواستی تا دل منو ببازی
که بری مثل غریبه دلمو تنها بذاری
بگو طاقت می آرم بگو طاقتم زیاده
بگو که مثل گذشته اینا شوخی نگاته
بگو بلکه حرف تو بتونه آرومم کنه
بگو تا بغض نشکسته دلمو رها کنه
بگو طاقت می آرم بگو طاقتم زیاده
بگو طاقت می آرم بگو طاقتم زیاده